نسخه چاپی ارسال به دوستان
     نوشته‌های پیشین     
آن سرو که ایستاده خوابید...
امید مهدی‌نژاد
هفت رباعی
آیات انگور
حافظ ایمانی
شعر فارسی
سیب‌ها اسیر جاذبه نیستند
علی محمد مؤدب
برای طاهره صفارزاده
اویی در این میان نیست
مریم جعفری آذرمانی
چهار غزل
عاشقانه‌ای برای محمود درویش
فریده‌ حسن‌ زاده (مصطفوی)


  
اتاق کوچک من
بهزاد خواجات  ۱۳۸۷/۰۵/۲۹
دو شعر

بهزاد خواجات1
کیفت را جا گذاشته ای
و در اتاق کوچک من
پروانه ای بر گرد سرنوشت خودش
چرخ می زند
 بر گرد دفتر من .
ممکن هست که تو برگردی
برای کیف خودت ،
ممکن هست که این کیف
بر سینه ام تا ابد بماند
و همین که می آیند
می آیند که جنازه ام را بردارند
هیچ نبینند
از لای در ، تنها
جفتی پروانه بیرون بریزد .


2
کجایند
که کبوتران از خود سر می روند ، می ریزند
ارابه ی فرسوده در معبر آفرینش
سرافرازانه غیژغیژ می کند
و یک طفلک هیچ
مداد کوتاه برداشته ، خط می کشد
بر دیوارهای تازه رنگ
 اما ساعت به چار هم نرسیده است .
پس دست بر پیشانی گذاشت
هنوز گرم بود
خونش را در هوا می شناخت
و مورچه ها ، دانه دانه
از عبهرالعاشقین
اسم شب را فاش می کردند .
کجا بوده اند
که من این جا نبودم
و بید مجنون
رقص ایستاده در معبر یک تصمیم .


لینک مستقیم
     نظر شما     
رامین صیاد حقیقی ۳۰ مرداد ۱۳۸۷
چند بار خواندم و هر بار بیشتر لذت بردم از فهمیدن و ....
معمولی بود ۰۳ شهریور ۱۳۸۷
و توقع ام را برآورده نکرد.
یکی را خالی گذاشتم... ۰۹ شهریور ۱۳۸۷
خالی گذاشتم تا ابدیتی برای شعر بر پا بماند منی که به او تعصب دارم چگونه نقد کنم و البته اینجا او یعنی شعرش که اجازه می دهد در حسرت ازلیت شعر باقی بمانی و مثل خیلی شعرها کار را تمام شده اعلام نمی کند خطوطی که شاید نوعی نو ستا لوژی را نسبت به ادبیات دیروز بیدار می کند و تو با فقدان حضور است که با حضور روبرو می شوی خرم بادا
دلسوز خوزستانی ۱۷ شهریور ۱۳۸۷
خواجات دارد تمام می شود
و سپس هیچ کس نیست ۱۸ شهریور ۱۳۸۷
تقدیم به خود شعر: الحق که بعد از شاعری مثل شما کسی نیست و نخواهد بود ... چند بار شعرهایتان را خواندم و هر بار که میخواندم بیشتر به معما ی زندگی می اندیشیدم . امید که تا دنیا دنیاست شما هم باشید و بر شعر شاعری کنید. ش.چیت ساز
سارا بهرام زاده (...سپهر) ۲۴ شهریور ۱۳۸۷
سلا بر شما که" شاعر ید" ! به تمام معنای کلمه وتو در توی مدلول این واژه" شاعر " و نهایتن شعر و دقیقا شعر شما شاعرعزیز ! مدلول این واژه ها در و بر شما و شعرتان بس ذهنیت این زن شاعر حسش می کند ! و اما دست نایافتنی ! در دنیای اثیری وگاهی بس جادویی و گاهی بس سر شار از حسی شعورمند و.....نهایتا در دنیای ناتمام ذهنیت شاعرانه تان و شعرتان وگاهی البته در دنیای جنون زده نیز .......به چالش می کشاند ذهن مرا وحسی که از فیلتر تخیل و عقل گذشته و پالایش شده _ قصدم این چنین حسی است شاعر عزیز ! _ آن را در دنیای ناتمام مدلول هاتان به سیری تامل برانگیز و لذت بخش و البته گاهی لذتی از درد دست نیافتگی آن مدلول ها . . . , که لذتش بس بیشترو عمیق تر است ! به چالش و سیر در این دریای ناتمام ومواج مدلول ها.......تان به ساحل می کشاند ! و قطعا با صدفی در کنج ذهن یافته شده ! وآن چیزی نیست جز مروارید شعری که شما آفریدگارش بودید وهستید ! به همین خاطر است که همیشه در نظراتم " استاد ارجمند دکتر بهزاد خواجات ! " تنها " شاعر " خطا بتان می کنم ! آفرین بر قلم تان وذهن آگاه , پو یا و بس شاعرانه تان ! باز هم با سپاس شاعر عزیز که این حس درونی و ذهنم را به چالش می کشانید ! جاو ید شاد !


     نظر جدید     

امتیاز شما :
 
عنوان : *
توضیح : *
* = ضروری


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام