این نوشتار بر آن است ویژگیهای قصههای عهد عتیق را بشمارد و آنها را با ویژگیهای قصص قرآنی بسنجد. در آغاز به خوانندهی علاقهمند توصیه میشود مقاله پیشین* این نگارنده درباره ریختشناسی قصههای عهد عتیق را از دیده بگذراند تا بحث جدید بیشتر افاده معنا کند. به هرحال در این مقاله در آغاز ویژگیهای قصههای عهد عتیق را برمیشماریم و در ذیل هر ویژگی آن را با نوع قرآنیاش میسنجیم. بر این اساس مهمترین ویژگیهای داستانوارههای عهد عتقیق را چنین میتوان برشمرد:
پررنگ بودن قصهپردازی در کتاب عهد عتیقچنین مینماید که اقوام سامی و در میان ایشان به ویژه یهودیان، دلبستگی خاصی به قصه و قصهگویی داشتهاند. یهودیان برای بیان فهم بهتر قوانین آسمانی از قصههایی استفاده میکردند که بدان Haggadah میگفتند. این قصهها نیتی تذهیبی برعهده داشتند و حتی کتب روت و یونس را جزو Haggadah شمردهاند. البته بیشک در عهد جدید و قرآن مجید نیز به قصص فراوانی برمیخوریم که قصد تعلیم و تذهیب را دارند اما تفاوت قصص عهد عتیق با قصص انجیلی و قرآنی در غلظت معیارهای داستانگویی در قیاس با مقاصد تعلیمی نهفته است.
به نظر میرسد وجوه ارشادی و اندرزگویی قصص عهد جدید و قرآن مجید بارزتر و آشکارتر است و اصولاً این کتب شأن نزول قصص مذهبی را بیشتر هدایت مؤمنان قرار دادهاند و کوشیدهاند از داستانگویی صرف بپرهیزند.
اما گویا در عهد عتیق این حساسیت غلظت کمتری دارد. پیش از این اشارهای به داستان استر در عهد عتیق داشتیم، داستانی که حتی یکبار هم نام خداوند در آن به کار نمیرود، حال آنکه این داستانواره تاریخی از صحنهپردازی دراماتیک و عوامل طرح و توطئهای قوی برخوردار است.
همچنین حجم قصص عهد قدیم در مقایسه با حجم قصص انجیلی یا قرآنی چشمگیر است. در عهد عتیق به قصههای کاملی برمیخوریم که با شرح جزییات دقیق و با حفظ تقدم و تأخر رویدادها و دیگر اصول داستاننویسی ساخته و پرداخته شدهاند. قصهسرایی و افسانهپردازی که در میان یهودیان رایج بود، پیش از ظهور اسلام نیز در شبه جزیره عربستان به دست یهودیان عربزبان بازار گرمی یافت. تصویر بسیاری از پژوهشگران اسلامی بر این است که پس از آمدن اسلام، قصهگویی برای یهودیان یکی از ابزار رقابت با قرآن مجید شد.
در یکی از روایات نقل شده است که اصحاب از پیامبر خواستند تا برای آنان قصص نقل کند. در پاسخ این درخواست این آیه نازل شد: «نَحنُ نَقُصُّ عَلیکَ اُحسَنَ القَصَص» (ما بهترین قصص را برای تو (از طریق قرآن) بازگو میکنیم).
همچنین در روایات دیگری از مردی به نام نصربن حارث سخن رفته است که به سبب پیشه بازرگانی و رفت و آمد به ایران و کشورهای دیگر با داستانهای آن ملل آشنا بوده و در بازگشت از سفر آنها را برای قریش حکایت میکرده است. میگویند «مردم بر اثر گوش فرا دادن به داستانهای او از استماع و خواندن قرآن باز میمانند. به دنبال همین وقایع بود که این آیه کریمه نازل شد: «وَ مِنَ الناسِ مَن یَشتَری لَهوَ الحدیثِ لِیُضِلََّ عَن سبیلِ اللِ بِغَیرِ عِلم وَ یَتَّخِذُها هُزُوا أولئک لَهُم عَذابُ مُهینُ» و بعضی از مردم سخنان بیهوده را میخرند تا مردم را از روی نادانی از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزاء گیرند. برای آنان عذابی خوار کننده است.»
البته به رغم آنچه گفته شد، داستان و داستانگویی در اسلام یکسره تحریم و مردود نشده است و حتی گفته میشود شأن نزول نمونههایی مانند داستان یوسف در قرآن، به اجابت اصرار صحابه پیامبر در نقل قصصی مانند قصص یهودیان باز میگردد. با این حال آشکار است که در این قصه و قصص دیگر، قرآن اولویت را نه بر داستانگویی بلکه بر تعلیم و ارشاد و اندرز نهاده است.
از سویی دیگر، اگر به پرسش آغازین بحث بازگردیم، یکی – و تأکید میکنم تنها یکی – از دلایل تأثیرگذاری فزونتر عهد عتیق بر ادبیات غرب در قیاس با بازتاب متون مقدس شرقی در ادبیات داستانی جدید – و البته الزاماً نه ادبیات کهن – مشرقزمین، به همین گرایش عهد عتیق به ساختار داستانپردازانه بازمیگردد.
رمز گرایی در بسیاری از قصههای عهد قدیمپیش از این از وجود برخی قصههای خاص در عهد عتیق با عنوان داستان وارههای اساطیری یاد کردیم و دیدیم که گرچه تعداد این گونه داستانها بیشتر مربوط به بخشهای کهنتر عهد عتیق است، اما این بینش اساطیری به صورت کمرنگتر در دیگر بخشهای این مجموعه دیده میشود.
نکته مهم در اینجاست که اگر با تفسیری غیر رمزگشایانه سراغ این قصص برویم، احتمالاً آنها را حمل بر خرافات خواهیم کرد. نمونه بارز این امر کشتیگرفتن یعقوب با خداست (سفر پیدایش) که صرفاً تفسیری رمزگشایانه را برمیتابد.
ظاهراً علما و کاتبان یهودی چندان نگران تفاسیر غلط و سردرگم شدن مؤمنان یهودی نبودهاند و واکنشی علیه گنجاندن این قصص اسطورهای در عهد عتیق نشان ندادهاند. اما بسیاری از همین قصص هنگامی که وارد قرآن مجید میشوند، مشمول فرآیندی اسطورهزدایانه قرار میگیرند و وجوه شطحآمیز و پارادوکسیکال این قصص به نیت پیشگیری از گمراهی مؤمنان، زدوده میشود. البته بیشک قصص فراوانی در قرآن یافت میشوند که به تفسیری رمزگشایانه نیز پاسخ میدهند و از این رو میتوان درباره آنها به ساختاری اسطورهای قائل شد (مانند داستان یونس و ماهی یا تولد مسیح از مادری باکره و...) اما باید متوجه بود که این قصص در تفاسیر اسلامی با عنوان معجزات الهی تعبیر میشوند، حال آنکه داستانی مانند داستان پیکار یعقوب با خدا و چیره شدن بر او را نمیتوان با معجزههای الهی که به امر خداوند صورت میگیرند، سنجید.
به عبارت دیگر اسطورههای عهد عتیق گاه آدمی را به یاد اساطیر یونانی میاندازد، اساطیری که در آن بشر در برابر خدایان دارای گونهای استقلال بود و گاه با ایشان به نافرمانی و رقابت برمیخواست.
البته گرچه این دسته از اساطیر یونانی نتوانستند وارد قرآن شوند، اما نومسلمانان یهودی مانند کعبالاحبار، وهب بن منبه، عبدالله بن سلام، ابوهریره و... قصص اساطیری را نه به نام قصه و اسطوره که به نام واقعیات تاریخی وارد احادیث و روایات و بدینترتیب تفاسری قرآنی کردند که امروزه آنها را اسرائیلیات مینامند.
ناسازگاری ظاهر برخی از قصص با موازین و معیارهای عرفیاین اتهام را مکرر بر عهد عتیق وارد آوردهاند که آکنده از امور غیراخلاقی است. برای نمونه دختران لوط با پدر خود همخوابه و از او باردار میشوند (پیدایش 19 – آیه 33 تا آخر)، ابراهیم از ترس جان، همسر خود را خواهرش معرفی میکند و او را به فرعون میبخشد (پیدایش 27)، موسی در سفر تثنیه از کشتن همه مردان و زنان و اطفال و تاراج شهرهای دشمن گزارشی میدهد (باب 2، آیه 34 و 35)، سلیمان هفتصد زن و سیصد کنیز میگیرد و رفتهرفته تحت تأثیر زنان خود به اشاعه بتپرستی دست میزند (اول پادشاهان، باب 11)، داوود دلباخته همسر یکی از سرداران خود میشود و با او نزدیکی میکند، سپس به این نیز اکتفا نکرده و تعمداً همسر وی را به سوی مرگ میفرستد تا رسماً بتواند زن وی را تصاحب کند (دوم سموئیل، باب 11) و...
شخصیتپردازی انبیایی که مصون از خطا و لغزش نیستند گرچه از لحاظ داستانی باورپذیرتر و حتی پرکششتر است، اما آشکارا با عقیده معصوم بودن پیامبران اسلام در تضاد است.
در نقطه مقابل، همین چهرههای عهد عتیق در قرآن به صورتی منزه و معصوم ارائه میشوند. اما تفاوت قصص یهودی و قرآنی صرفاً در شخصیتپردازی اخلاقی انبیاء خلاصه نمیشود، بلکه اصولاً قرآن مجید میکوشد داستان خود را به زبانی اخلاقگرا نیز روایت کند. در اینباره میتوان از داستان یوسف یاد کرد. قرآن مجید صحنههای خطیر و حساس این ماجرا را چنین ترسیم کرده است: «وَ رَاوَدَتهُ الّتی هُوَ فِی بِیتها عَن نَفسِهِ وَ غَلت الابوابَ َ قالَت هَیتَ لَکَ ...» و زنی که او (یوسف) در خانهاش بود، از او کام خواست و (یک روز، همه) درها را بست و (به یوسف) گفت: بیا پیش من...
مفسران عمدتاً در تفسیر شیوهی بازگویی مطلب فوق به گزینش تعمدی واژههایی که عاری از بار شهوانی باشند، اشاره کردهاند. به عبارت دیگر در قرآن مجید، صحنههای اروتیک برای رعایت موازین اخلاقی به فشردهترین و غیر مستقیمترین الفاظ بیان شدهاند. این در حالی است که برخی از جملات عهد عتیق چنان صراحتی در بیان مناسبات جنسی دارند که در مجامع عمومی از نقل آنها پرهیز میشود.
البته ناگفته پیداست که بسیاری مؤمنان مسیحی و یهودی چنین حکایاتی را دارای وجوهی رمزی، تمثیلی و استعاری میدانند و به این قصص همچون واقعیاتی تاریخی نمینگرند.
جزئیات پردازی در برخی از موارد جزییاتپردازی عهد قدیم حیرت برانگیز است. برای مثال ارائه شجرهنامههای مطول، ذکر ارقام ریز و دقیق درباره شمار افراد قبایل اسراییل و یهودیه، دستورات دقیق یهوه برای اجرای مراسم و ساختن معبد و... این جزییاتپردازی در قصههای عهد عتیق نیز دیده میشود. این شیوه چنان در سراسر داستانهای عهد عتیق ساری و جاری است که ذکر هر مثالی زاید مینماید.
با این حال به ذکر یک نمونه بسنده میکنیم:
آفرین بر یاعیل، زن حابرقینی، خداوند او را برکت دهد، بیش از دیگر زنان چادرنشین، سیسرا آب خواست و یاعیل به او شیر داد. او سرشیر را در جامی ملوکانه پیش آورد سپس دست خود را به میخ چادر دراز کرد و دست راست خود را به چکش ؟؟؟؟؟ [...] میخ را بر شقیقهاش کوبید و سرش را بر زمین دوخت. سیسرا پیش پاهای یاعیل خم شد، افتاد و دراز شد. نزد پاهای او خم شد و افتاد. جایی که خم شد، همانجا کشته شد.
(داوران، باب 5، آیه 25 به بعد)
بیگمان متوجه دقت فوقالعاده روایی در ذکر جزییاتی مانند نوع میخ و نوع چکش و حتی چگونگی برداشتن میخ و چکش و چگونگی قتل و مهمتر از همه چگونگی مرگ مقتول و حالت او حین مرگ و... خواهید شد.
اما به خلاف این روش، گزیده و خلاصهگویی از ویژگیهای قصهگویی قرآن است. در حالی که برای نمونه در داستان توراتی یوسف به کرات به نامهای اشخاص، مکانها، ابزار و وسایل، تواریخ و... برمیخوریم، در قرآن تنها نام یعقوب و یوسف را مییابیم و از ذکر تواریخ و اشاره به اشیاء و نام مکانها خبری نمیبینیم.
برای این فشردگی و اختصار چند سبب میتوان برشمرد؛ حذف این جزییات برای پرهیز از اطناب و درازهگویی است؛ شاید روایتهای کاملتری از داستان یوسف در منابع دیگر یا در افواه شایع بوده و قرآن مجید برای پرهیز از تکرار از بازگویی جزییات پرهیز کرده است؛
- اصولاً استراتژی متن قرآنی چشمپوشی از داستانسرایی است تا اذهان نه متوجه ساختار داستانی، بلکه متوجه پیام آن شوند؛
- و سرانجام به قول یکی از منتقدان «دلیل مهمتر برای حذف، جدا کردن این قصه از زمان و مکانی ویژه است، یا رها کردن آن از قید و بند زندان تاریخی و تسری دادن یوسف به همه زمانها و مکانهای دیگر، به ویژه آنکه قرآن هیچ زمان خاصی را برای وقوع داستان ذکر نکرده است.»
روایت خطی و نقل کامل داستانداستانهای عهد قدیم، عموماً از منطق روایت خطی بهره میبرند. بدین معنا که داستان از آغاز تا فرجام به صورت منسجم و یکپارچه و با حفظ تقدم و تأخر منطقی رویدادها نقل میشود، همچنین با توجه به تازگی مطلب، داستان کامل روایت میشود. اما داستانهای قرآنی کریم از منطق دایرهای سود میبرند بدین معنا که اغلب، اطلاعاتی از فرجام داستان، در آغاز و میانه داستان ارایه میشود، دیگر این که در شیوه قصهگویی قرآن مجید از ذکر تمامی داستان پرهیز میشود، به طوری که میگویند، در قرآن مجید تنها قصه یوسف به شکل کامل نقل شده و در دیگر موارد به بخشهایی از یک قصه اشاره شده است.
بنابراین حذف و تلخیص و شکستن منطق خطی یا به عبارتی پس و پیش کردن بخشهای یک داستان به منظور افاده معنایی اخلاقی و پندآموز از ویژگیهای قصهگویی قرآنی است. در واقع قرآن مجید بر آن است تا با حذف عامل غافلگیری در داستان (به ویژه آنکه اصل داستان تکراری است)، اذهان را متوجه پیام اخلاقی آن کند، بدینترتیب داستان مندرج در قرآن یعنی داستان یوسف به لحاظ حجم پنج برابر کوتاهتر از نمونه توراتی آن است.
کوتاه کلام، در برابر شیوه خطی عهد عتیق و گرایش به روایت تمام و کمال داستان، قرآن از شیوهای دایرهای سود میبرد و به جای نقل کامل قصه، روشی اشارتی در پیش میگیرد.
تعدد و تنوع در کاتبان، دورههای نگارش، سبک و لحن...پیش از این اشاره کردیم که عهد عتیق یک کتاب نیست، بلکه کتابخانهای کوچک و مجموعهای از کتابهای متفاوت است. در بخش پیشین مقاله حتی درباره گونههای متفاوت داستانهای عهد عتیق سخن گفتیم. با توجه به تنوع داستانهای عهد عتیق میتوان دریافت که در نثر، سبک، لحن و شیوه نگارش این قصص نیز با گونهای تنوع و تکثر رو به روییم. در واقع افزون بر طبقهبندی قصههای عهد عتیق که ارایه دادیم، میتوان در برابر داستانهای فلسفیمآبی چون ایوب یا داستانی مذهبی همچون خروج از مصر، از داستانهایی با لحنی حماسی (شمشون) و... نیز یاد کرد که تفاوتی بنیادی در لحن و مضمون و... با قصص دیگر دارند. بیشک این کثرت و تنوع در گونهای، لحن، سبک و... بدان سبب است که میان پدید آمدن نخستین بخش عهد عتیق (سفر پیدایش) تا آخرین بخش این مجموعه (ملاکی نبی) چیزی نزدیک به هزار سال فاصله قرار گرفته و در این چندین صد سال، قوم یهود، فراز و فرود فراوان یافته است. از آن گذشته عهد عتیق یک یا چند نویسنده ندارد، بلکه کاتبان فراوانی از حکمای یهود در نگارش این قصص سهیم بودند. جالب آنکه بسیاری از این قصص در طول تاریخ بارها بازنویسی و مقادیری بر آنها افزوده یا کاسته ش
ده است. از این جمله میتوان به داستان ایوب اشاره کرد که اصولاً گمان میرود نویسنده اصلی آن، یهودی نبوده و به زبانی به غیر از عبری آن را نوشته است. بسیاری از محققان در این داستان آمیزهای از حکمت و قلم اقوام آرامی، عربی، ادومی و عبرانی را تشخیص دادهاند. نتیجه آنکه تکثر و تنوع موجود در عهد عتیق به سبب تعدد کاتبان (که گاه از ملل دیگر بودهاند) و گذر از چندین سده فراز و نشیب تاریخی به وقوع پیوسته است. محققان حتی اشاره کردهاند که حکمای یهود و کاتبان عهد عتیق در برهههای گوناگونی تحت تأثیر جهاننگری مصری – که خوشبینانه بود – و هم جهاننگری بین النهرین – که بدبینانه بود – قرار داشتند.
در مقابل در قرآن مجید ما با گونهای انسجام، یکپارچگی و وحدت در لحن، نثر و کلام روبه روییم، زیرا ا