بسم الله الرحمن الرحیم
مطلب پیش روی متن پیاده شده سخنان حضرت آیت الله جوادی آملی است که در جمع گروهی از دستاندر کاران همایش «جستاری در سینمای دینی» و در پاسخ به پرسشهای مطرح شده از سوی حاضرین ایراد شده است. در اینجا به مناسبت برگزاری نخستین همایش از سلسله نشستهای پژوهشی بنیاد سینمای فارابی، متن سخنان ایشان را برای تمام علاقهمندان به هنر و سینمای دینی منتشر میسازیم و امیدواریم خداوند متعال وجود گرانقدر این عالم جلیل القدر را حفظ و تمامی دست اندرکاران و هنرمندان این مرز و بوم را در مسیر اهداف متعالیه اسلام و انقلاب یاری فرماید. انشاءالله

تفاوت زیبایی و هنر
جمال که همان زیبایی است با هنر یک فرق اساسی دارد. جمال چیزی است که با دستگاه ادراکی ملائمت داشته باشد، و هنر، خلاقیت این دستگاه است. یعنی اگر موجودی زیبا بود الزاماً هنرمند نیست. موجودی هنرمند است که بتواند زیبایی بیافریند و آنچه هنرمند بیافریند جمال و زیبایی است. پس زیبایی عبارت است از شیء محسوس یا نامحسوس که با دستگاه ادراکی ما هماهنگ باشد، یعنی قوای ادراکی از آن لذت ببرد. جمال یک پدیده ملموس، مثل پرنیان و حریر، در نرمی آن است که لامسه از آن لذت میبرد؛ جمال یک آهنگ در خوشنوایی است که سامعه از آن لذت میبرد؛ جمال شیئی که به بویایی میآید در تلائم آن با حس بویایی است که شامه از آن لذت میبرد و جمال یک مأکول و مشروب در گوارایی آن است که ذائقه از آن لذت میبرد. پس جمال هر شیء نسبت به قوهی ادراکی ماست. اما هنر، خلق یک شیء جمیل است. نقاش ماهر، هنرمندی است که صورت زیبا ترسیم کند تا باصره لذت ببرد، خواننده یا نوازنده هنرمند وقتی در کارش موفق است که نیاز سامعه را تـأمین کند و سامعه از شنیدن آن آهنگ لذت ببرد. همان طور که یک بافنده ماهر میتواند نیاز لامسه را تأمین کند و یک آشپز ماهر میتواند نیاز ذائقه را تأمین کند، کسی هم که بتواند عطر تولید کند شامه را ارضاء کرده است. بنابراین، مطلب اول حاکی از تفاوت جوهری است که بین جمال و هنر وجود دارد، (چه حق و چه باطل) اما اینها هیچ کدام هنوز در محور دین جای نگرفتهاند و هر دو زیر مجموعه کمال هستند.
تشریح کمال جمال و جلال
کمال گاهی به صورت جمال و گاهی به صورت خلق جمال ظهور میکند. پس جلال، صبغه دیگری از کمال مطلق است. کمال گاهی در کارهای مثبت ظهور میکند که نام آن جمال است و گاهی در کارهای منفی ظهور میکند که نام آن جلال است. آنجا که جای قهر است جلال ظهور دارد و جلال، کمال است. آنجا که جای مهر است، مهر جمال است و جمال، کمال است. در سابق میگفتند کمال یک جراح در جلال و جمال او جلوه میکند. جراح هم رگزن و هم مرهمنه است. به تعبیر مصلح الدین، جایی که رگ میزند یا عضوی را قطع میکند، جلال او جلوه دارد و آنجا که مرهم میگذارد و مداوا میکند جمال او جلوهگر میشود. گاه ذات اقدس الاه با چهرهی قهر ظهور میکند که این جلال اوست، و گاه با چهره مهر ظهور میکند که این جمال اوست. جلال و جمال هر دو ذیل کمال مطلق الهی هستند.
تفاوت هنر و زیبایی از منظر دین و جامعه انسانی کنونی
دیگر اینکه اگر بخواهیم مسأله هنر و جمال و کمال را در مدار دین ارزیابی کنیم این کار فرهنگ خاص خود را می-طلبد؛ اگر بخواهیم در سطح جوامع انسانی و در سطح بین المللی آن را بررسی کنیم این کار فرهنگ مخصوص خود را دارد.
آنچه در سطح بین الملل مطرح است این است که انسان را در مدار و محور و اصل این جهان قرار میدهند. و آنچه نیاز دستگاه ادراکی او را تأمین کند جمال و آفرینش و هنر میدانند.
نتیجه هنر مطرح در سطح بین الملل
چون دستگاه ادراکی انسانها در اثر عادات و آداب و رسوم و سنن در اقلیمها و فرهنگهای مختلف گوناگون است، لذا جمال هم در نظر آنها متفاوت است. به همین دلیل هنر و جمال بین المللی نخواهیم داشت. زیرا هر کس درک خاص خود را از هنر و جمال دارد. و اگر درک خود را محور و مدار قرار بدهیم باز هم در ارزیابی جمال و هنر به یک معنای مشترک نمیرسیم. اگر همین معنا را بخواهیم در موجودات دیگر ارزیابی کنیم هر موجودی برابر با مدار ادراکی خود فتوا میدهد و زیبایی را در همان میداند. هزارپا زیبایی را برای خود به همان حد تلقی میکند که طاووس زیبایی را برای خود. طاووس لذتی که از خود میبرد معادل لذتی است که هزارپا از خود میبرد. قمری و قناری از صوت و آهنگ خودشان همان لذتی را میبرند که زاغ یا حمار از صوت خود. هر موجودی دستگاه ادراکی خاص خود را دارد. بنابراین نمیتوان گفت که معیار، صدای عندلیب است یا هزار دستان یا حمار. لذا از آنجا که هر موجودی دستگاه ادراکی خاص خود را دارد از هرچه مطابق با دستگاه ادراکیاش باشد، لذت میبرد. انسان از بوی نافه آهو لذت میبرد و برخی حیوانات از زبالهها، مثل سوسک و مانند آن. این حیوانات طوری در زبالهها غلط میغلتند و از آن لذت میبرند که یک انسان خردمند از نافه و مشک آهوی ختن بهره میبرد. پس اگر بخواهیم سلیقههای اشخاص را ارزیابی کنیم هر شخصی سلیقه خاص خود را دارد؛ به این معنی که از رنگ و لباس و فرش و نقش خاصی لذت میبرد. مردم اقلیمهای گوناگون نیز همین طور هستند. در حیوانات هم همینطور است.
با این مقدمه ظاهراً مفهومی جامع برای هنر و جمال و هنرمند خواهیم داشت. چیزی که ملائم با دستگاه ادراکی ادراک کننده باشد در نظر او زیباست، و کسی که چنین شیء هماهنگی را بیافریند هنرمند تلقی میشود. این مفهوم جامع معیار و الگوی مشخصی نخواهد داشت، چون یک مفهوم ذهنی و نظری محض است که در انسانها و حیوانات و در مردم اقلیمهای گوناگون متفاوت است اما چون دین داعیه جهانشمولی دارد و همه انسانها را به یک حق و حقیقت دعوت میکند و همه انسانها را 1- از یک اصل میداند 2- مبداء همه را یکی، 3- منتهای همه را ی